جیک و پوک زندگیم

جیک و پوک زندگیم

فردی هستم که زیاد فکر میکنه ...
جیک و پوک زندگیم

جیک و پوک زندگیم

فردی هستم که زیاد فکر میکنه ...

سفر برگشت (غیبت صغرا)

دوستان من دارم چمدون برگشت رو می بندم و به امید خدا بر میگردم 

شاید یه چند وقت ننویسیم ولی حتما به زودی میام و ادامه داستان ها رو براتون میگم :دی 

تنها مشکل اینه که من نمی دونم چرا بلاگ اسکای با نت چین و ... بالا نمیاد و هر وقت این مشکل درست شد سریع براتون می نویسم :دی

تولد خانوم آ

شب ، شبه تولد خانوم آ هست...

با وجود همه مشکلاتی که پیش اومد آخرش نشد که تولد خانوم آ رو بتونم پیشش باشم و در دور ترین فاصله ممکن ازش افتادم ، پس تصمیم گرفتم حداقل از اینجا براش یه نامه بنویسم که البته خیلی هم استرس آوره چون کلا من ذاتا توی نوشتن نامه خیلی ضعیفم چه برسه که بخواد اون نامه راجب خاوم آ باشه که دیگه خدا کمک کنه ...


اول از همه از همین جا اعلام کنم اینکه بهش میگم خانوم آ فکر نکنید یه وقت به خاطر اینه که من افراد رو بر اساس حروف الفبا نامگذاری میکنم یا اینکه جزو این انسان هایی هستم که خانوم فا و دست طلا و گیس نقره ای و زی زی این جور چیز ها دارند یا اینکه بنده خجالت میکشم اسم ایشون رو بگم نههههه ما فقط خواستیم یکم مرموز باشیم و به قول معروف مخفی کاری کنیم و این چیزها. اسم خانوم آ ، آتنا هست که من فقط توی بلاگ دوست دارم خانوم آ صداش کنم.

پی نوشت : خانم درسته و نه خانوم فکر نکنید بنده نمی دونم بلکه خانوم آ خودش این نکته رو قبلا به من گفته و بار ها تاکیید کرده که چرا اشتباه می نویسی ولی بنده املای ضعیفی در این مورد به خصوص داشتم و دارم و احتمالا خواهم داشت D:


خوب داستان آشنایی من و خانوم آ یکم مفصل و جالبه منتهی یکمش رو سعی میکنم بگم که راجب جیک های خیلی پوک زندگی هم نگفته باشم و در حد همون جیک و پوک نگه دارم تا ببینم چی میشه.

دو هفته ای از شروع ترم پنج گذشته بود و کم کم تمام ترم یکی ها اومده بودن دانشگاه و همه  مشغول دوست شدن و آشنا شدن و زدن اکیپ های مختلف ترم یکی و ... بودند که یه روز غروب بنده با رفیق شفیق و گرامی که هرکسی یکی مثل اون تو زندگی نیاز داره ( البته عمرا اگر به روش بیارم اینا رو ) یعنی طاها گفتیم بریم توی دانشگاه قدمی بزنیم ...

نشستیم روی صندلی کنار دریاچه و شروع کردیم راجب آینده و برنامه های ترم باهم صحبت کردن ...

(مکالمات به حالت زیر بود)

پارسا : ببین این ترم و این سال از همین اول خوب می خونیم و تنها کاری که می کنیم باشگاه و درس هست و اصلا درگیر چیز های دیگه مثل عشق و عاشقی و دوست پیدا کردن و فسق و فجور نمیشیم.

طاها : پایه ام ولی ببین من یه دوست دختر می خوام دیگه خسته شدم از این وضعیت.

پارسا : ول کن آقا توهم دیوانه ای هاااااا  تنهایی مگه چشه ، من اصلا نمی خوام دوست پیدا کنم و یا تو هیچ اکیپی برم و ...

طاها : نزن این حرفووووو یهو دیدی از یکی خوشت اومد و تماااام آخه من و تو هر وقت اینشکلی صحبت کردیم برعکس شدهاااا  :دی

پارسا : نه بابااااا خیااااالت تخت باشه (این خیالت تخت رو جوری با غلظت گفتم و کش دادمش که بفهمه اصلا اماکن نداره چنین بشه)

خلاصه دوستان چشمتون روز بد نبینه ....

یه دو روز بعد که  بنده داشتم از پیاده روی با یکی از دوستان اونم تو یه غروب قشنگ  بر می گشتم خوابگاه اونم با بدترین استایل و وضعیت ممکن

که  خانوم آ و هلیا و حسام که با کلی چمدون بار و البته  فاکینگ دو هفته تاخیر تازه رسیدن چین و پایین خوابگاه بودن و هنوز حتی اتاق هم نداشتن ،

که یهو خانوم آ یا هلیا یه چیزی گفتن و توجه بنده به خانوم آ جمع شد  و در کثری از ٍثانیه فهمیدم که اوه اوه ... D: 

بقیه ماجرا رو خودتون حدس بزنید که دیگه چی شد .

پی نوشت : بنده از نظر دوستان و خانوم آ در نگاه اول شبیه این پسر های برنامه کن و به قول معروف "پلی بوی" و "زبون باز" و این چیز ها به نظر می اومدم که بنده کاملا این قضیه رو تکذیب می کنم از درون بنده بسیار سرم به کار خودم گرمه  چون اگر بنده قرار بود پارتی کن باشم یهو با دیدن چشم های خانوم آ دیگه دل رو نمی  دادم بره آره عزیزان...


*بخش ویژه :

بنده خانوم آ رو خیلی دوست دارم ، گرچه شاید گاهی باشد که او اینطور حس نکند (نه که اینطور حس نکند هاااا اما ترجیح می دهد که اینطور نشان دهد که اینطور حس نمی کند گرچه اینطور حس میکند) اما حداقل من که اینطور می گویم. خانوم آ هم البته خیلی من را دوست دارد ها ،حداقل من که اینطور حس میکنم گرچه خودش این موضوع رو بر زبان نمی آورد ولی من حس می کنم.

خلاصه که گرچه یادمان دادند دوستت دارم هایمان را درگوشی و در خفا بگوییم اما کند ذهنی من مانع از یادگیری بوده برای همین خجالت و شرم و حیا هم مانعم نمی شود در شبی که تولد تو است و من به جای اینکه نزدیک تو باشم ، این همه از تو دورم ، از همین جا ، در فضایی عمومی نگویم که "دوستت دارم خانوم کوچولو".

امیدوارم همه اون بارهایی که باعث شدم اعصابت خورد شه، ازم ناراحت شی ، دلت بشکنه ، ناراحتت کردم و همه ی چیز های بد دیگه ای که توم هست و می دونم که هست و می دونم که گاهی آزارت می ده رو ببخشی و بدونی که خیلی دوستت دارم و تولدت مبارک.